تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers دردونه

دردونه

خداجون مهربونم ازت متشکرمممممممم

 

خوش اومدی دردونه من به دل مامانی!

الهی فدات بشم عزیزم قول بده که دیگه منو تنها نذاری و به سلامتی بیای تو بغلم

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

گل سرخ

گل سرخ

گل سرخ

 

او مرا با خود برد به باغ گل سرخ

و به گيسو هاي مضطربم در تاريکي گل سرخي زد

و سرانجام

روي برگ گل سرخي با من خوابيد

اي کبوترهاي مفلوج

اي درختان بي تجربه يائسه ، اي پنجره هاي کور

زيرقلبم ودر اعماق کمرگاهم اکنون

گل سرخي دارد مي رويد

گل سرخ

سرخ

مثل يک پرچم در

رستاخيز

آه

من آبستن هستم

آبستن

آبستن

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

سلام دردونه!

 حتما مي پرسي چرا به وبت سر نميزنم ! چرا وبت سوت و كوره , آره؟

زودتر بيا عزيزم تا منم اينجا رو قشنگ كنم با عكساي سيسمونيت و بعدش هم عكساي ناز خودت! امروز رفته بودم وبلاگ نی نی  يكي از دوستام كه با من باردار شد ولي شكر خدا ني ني رو به سلامتي زايمان كرد. نوشته بود از زايمانش از ختنه پسري َ شيطنتاش , خنده هاش و گريه هاش . عكس هديه آسموني كه خدا بهش داده رو گذاشته بود توي وبش , 10 روزگي , 20 روزگي , 1 ماهگي و ... .

براي اون خوشحال بودم ولي ياد توافتادم !  اشك توي چشام جمع شده بود! توي محل كار بودم وگرنه خيلي گريه مي كردم!  پس كي مياي! اين ماه اقدام كردم براي داشتنت ولي نميدونم چرا فكر ميكنم نيومدي!!

خدايا سهم كوچولو و زيباي منم برام برسون زودتر ديگه طاقتم كم شده!

نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

 

عزیزم فکر نکنی تو رو فراموش کردم و به وبلاگت سر نمیزنم! راستش یه کم درگیرم دارم از نظر فیزیکی آماده میشم که انشاله تا چند ماه دیگه باز دوباره تو رو داشته باشم !

این روزها همش به این فکر می کنم که من الان باید دو تا نی نی ناز توی بغلم داشتم! چقدر خوب می شد!

اسفند ۸۹! قرار دیدار بین من و دوقلوهای نازم که هیچوقت محقق نشد!

خداجونم راضی هستم به رضایت

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 8:11 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

بهانه بودنم , محمد

امروز 10 آذر است,  روز بهارين ديگري !

 آغاز ششمین بهار بودن در كنار تو ! چه شعف انگيز است  با تو بودن ,

5 سال از اولين لجظه اي كه  در رواق منظر چشمانت مهمان كردی مي گذرد ,

شوق انگيز است با تو گام زدن در شاليزار زندگي ,

 اي شادماني شور انگيزم تو را مي ستايم ,

از تو سپاسگزارم به پاس تمامي مهرباني ها , حق شناسي , نرمش و ايثارت در زندگي مشتركمان

به اميد آن لطيف عزيز كه هميشه سايه سبزت بر كوير دلم سايه گستر باشد.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 8:35 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

اينم عكس فرزندان چند تن از هنرمندان:


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 8:16 قبل از ظهر توسط فاطمه| |


عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...

و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛




ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

75 روز از جدا شدن من و  دوقلوهاي نازم از هم گذشت! زماني كه فقط  13 هفته از بودن ما با هم گذشته بود!  


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 8:0 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

الهی!  اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم.

الهی!  تا به تو آشنا شدم از خلق جدا شدم و در هر جهان شیدا شدم نهان بودم پنهان شدم.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 7:59 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

Design By : Night Melody